مرتضى راوندى
152
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
انسان ، خاصه ملت ما پديدآورده ، آنقدر ارجمند است كه اگر از صميم قلب بدان معرفت حاصل نكرده باشيم ، ايرانى بافرهنگ نمىتوانيم بود . اين ضرورت در اين قرن بيشتر از هروقت ديگر احساس مىشود ، زيرا در عصر ما تمدن جديد و علم و صنعت مغرب زمين با شيوههاى اقتصادى و به مدد وسايل ارتباط جمعى ، جهان را به سوى يكنواختى سوق مىدهد كه حاصل آن تضعيف زندگى معنوى بشر ، يكدستشدن انديشهها و آرمانها و خشك گشتن ريشه فرهنگهاى ملى است و در نتيجه عقيمشدن فكر انسان از آفرينندگى ؛ در اين ميان شرق ، كه زادگاه انديشههاى و الا و داراى معارفى درخشان و انسانى بوده ، اگر هوشيارى به خرج ندهد ، زيان مىبيند ، زيرا حالت گيرنده و پذيرنده را پيدا مىكند . شاهنامهء فردوسى ، بر خلاف آنچه ناآشنايان مىپندارند فقط داستان جنگها و پيروزيهاى رستم نيست ، بلكه سرگذشت ملتى است در طول قرون ، و نمودار فرهنگ و انديشه و آرمانهاى آنان است ، برتر از همه ، كتابى است درخور حيثيت انسان ، يعنى مردمى را نشان مىدهد كه در راه آزادگى و شرافت و فضيلت تلاش و مبارزه كرده ، مردانگىها نمودهاند و اگر كامياب شده يا شكست خوردهاند حتى با مرگشان آرزوى دادگرى و مروت و آزادمنشى را نيرو بخشيدهاند . « 1 » حماسه ، تركيبى است از تاريخ و افسانه ، واقعيت و تخيل ، با اينهمه شاهنامه از آثار نظاير خود مثلا ايلياد همر كه خدايان نيز در كنار آدميان در حوادث شركت مىجويند ، به زندگى انسان و حقايق آن ، نزديكترست ، در عين حال كه شاهنامه هشت برابر ايلياد است ، افلاطون ، داد و خرد را در ايلياد و داستانهايى مانند آن ضعيف مىديد و از زبان سقراط به اينگونه آثار از نظر تربيتى خرده مىگرفت . . . اما در شاهنامه ، فردوسى در معرض چنين انتقادى قرار نمىگيرد ، زيرا همه در حمايت دادگرى و خرد و مردمى و آزادگى است و راستى و نيكوكارى و وطندوستى را تعليم مىدهد ، چه ارزشى بالاتر از اينكه شاهنامه براى انسان ، كمال مطلوبى مىآفريند والّا بشرى و مردمى كه اميد و آرمان و هدفى نداشته باشند زنده نمىتوانند بود ، پس آنكه بتواند براى بشّريت آمال و مقاصدى شريف بپرورد ، كه ارزش آنها جاودانى باشد و خللناپذير ، نابغهيى است بزرگ . . . » « 1 » هجونامه « در صحت انتساب هجونامه به فردوسى ، دليلى جز روايت نظامى عروضى نداريم ، پس تا قرينه ديگرى به دست نيامده
--> ( 1 ) . غلامحسين يوسفى : « عشق پهلوان » به نقل از مجلهء دانشكده ادبيات و علوم انسانى مشهد ، ص 803